تبليغاتX
چرت و پرتهای شخصی

چرت و پرتهای شخصی

باور کنید اینو من خودم ننوشتم و واقعیه...محل پیدا شدنش هم توی محله پردیس شهر اهواز هست که توسط دوست دختر یه پسر عرب نوشته شده.....من این نامه رو مستقیما از خود اون پسره گرفتم...فقط بخونید و عشق واقعی رو ببینید....!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 16:9  توسط من  | 

یه بچه افغانی نشسته تو را پله داره گریه میکنه....انگار مصطفاست....جای من داره اینکارو میکنه...میدونه من غروره مسخرم نمیذاره اینکارو کنم...اما چرا ؟ مگه خدا انسانو ساخته برای ناراحتی و غم ؟ اینو به همه میگم اما همیشه احساس میکنم من آفریده شدم برای همین...شاد بودن روبلد نیستم...چون وقتی اطرافم رو میینم...وقتی لجنزار دنیا رو میبینم نمیتونم ازش لذت برم....با یه دوست فهمیده و مسنی صحبت میکردم نصیحت میکرد که دنیا پر از آلودگی و کثیفیه ولی ازش لذت ببر....هرچی فکر کردم معنیشو نفهمیدم.....یه ضد و نقیض تو حرفاش بود....چطور ببینم هم نوع و هم جنسم توی آلودگی هست و من از دور نگاش کنم ؟ شیطان به من هم نفوذ میکنه اما دیدن انسانی که با شیطان زندگی میکنه برام سخته...من کلی زن دارم...به یکی از دوستام داشتم میگفتم....زنای من بچه های کوچیکی هستن که هرروز با بوی بد ماهیه مرده و سرتاپا سیاه و نشسته میان توی گیم نت بازی میکنن.... چند تا هم زن داشتم که طلاق دادم....دوست پسرایی که همخوابیشون توی تخت دوستی با من بخاطر لذت بردن از من بود نه برای لذت بردنه من..به قول دوستم میخوام اهل عمل باشم تا اهل ناراحتی ...درسته که اطرافم پر از لجنزاره...اما حداقل دست یک نفر رو میتونم بگیرم بیارم بیرون ...اون یک نفر تویی.....

شایدم بتونم به خیلیا راه بیرون اومدن رو نشون بدم...نکنه خودمم غرق بشم ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 21:45  توسط من  |